انباری که با شمارش دستی و اکسل زنده است، تا روز شمارش درست به نظر میرسد. بین دو شمارش، رسیدها در یک دفتر میمانند و حواله خط تولید در دفتر دیگر. کسری قطعه وسط شیفت معلوم میشود، وقتی دستگاه ایستاده و سرپرست به خرید زنگ میزند. خرید آن روز تازه میفهمد چه چیزی نیست.
اگر چند انبار باشد، انتقال بین آنها اغلب اصلاً ثبت نمیشود. جنسی که از انبار مرکزی به کارگاه رفته، در هر دو جا یا در هیچکدام هست. بچ و سریال هم اگر روی کاغذ باشند، موقع مرجوعی نمیشود گفت این قطعه کی و از کدام محموله آمده. ماندهای که حسابدار میبیند با چیزی که انباردار در قفسه میبیند یکی نیست.
کارت کالا موجودی را تا قفسه، بچ و سریال نگه میدارد. رسید، حواله، انتقال و انبارگردانی روی همان کارت مینشینند. نقطه سفارش از مصرف واقعی پر میشود، نه از حدس خریدار. وقتی موجودی به آن نقطه برسد، گزارش کسری برای خرید ساخته میشود، قبل از آنکه خط بایستد.
نقشها جداست. انباردار مقدار را ثبت میکند، حسابدار سند را میبیند، مدیر مانده و کسری را میخواند. هیچکدام موجودی را در اکسل شخصی اصلاح نمیکند. برای چند انبار، انتقال مبدأ و مقصد دارد و موجودی در هوا نمیماند.
صبح محموله بلبرینگ میرسد. انباردار رسید را روی کارت BRG-4410 میزند، بچ را مینویسد و قفسه A-12-04 را انتخاب میکند. ظهر خط تولید حواله میخواهد. حواله از همان بچ کم میکند. اگر موجودی از نقطه سفارش پایینتر برود، خرید همان بعدازظهر ردیف را در گزارش کسری میبیند و سفارش را از روی کارت میسازد، نه از روی تماس سرپرست.
آخر هفته انبارگردانی فقط ردیفهای اختلاف را جلو میآورد. حسابدار سند اصلاح را میبیند و دلیلش ثبت است. مدیر لازم نیست بین دو اکسل تصمیم بگیرد کدام عدد راست است.
کسری قبل از توقف خط دیده میشود. خرید از گزارش کار میکند و سرپرست خط دیگر پیک خرید نیست. شمارش دستی از جریان روز خارج میشود و فقط برای کنترل دورهای میماند.
موجودی قابل اتکا میشود، چون سه نفر سه عدد نمیسازند. قفسه، سند و گزارش یک کارت کالا را نشان میدهند.