کارخانه قطعات صنعتی دو انبار داشت: انبار مرکزی و پای کار خط مونتاژ. رسیدها در دفتر مرکزی میماند و حواله خط در دفتر سرپرست. بین دو شمارش، کسری بلبرینگ وسط شیفت معلوم میشد، وقتی دستگاه ایستاده بود و سرپرست به خرید زنگ میزد. خرید آن روز تازه میفهمید چه چیزی نیست و سفارش به هفته بعد میافتاد.
انتقال بین دو انبار اغلب ثبت نمیشد. بلبرینگی که صبح از مرکزی به خط رفته بود، عصر در هر دو جا یا در هیچکدام بود. بچ روی کارتن نوشته میشد و موقع مرجوعی کسی نمیدانست این قطعه از کدام محموله است. مانده حسابدار با چیزی که انباردار در قفسه میدید یکی نبود.
کارت کالا موجودی را تا قفسه و بچ نگه میدارد. BRG-4410 در قفسه A-12-04 است و هر رسید و حواله روی همان کارت مینشیند. نقطه سفارش از مصرف سه ماه اخیر پر شده. وقتی موجودی به آن نقطه برسد، ردیف در گزارش کسری خرید میآید، قبل از توقف خط.
انتقال از مرکزی به پای کار مبدأ و مقصد دارد. جنسی در هوا نمیماند. انباردار مقدار را میزند، حسابدار سند را میبیند، مدیر مانده را میخواند. هیچکدام موجودی را در اکسل شخصی اصلاح نمیکند.
صبح محموله بلبرینگ میرسد. انباردار رسید را روی BRG-4410 میزند، بچ را مینویسد و قفسه A-12-04 را انتخاب میکند. ظهر خط مونتاژ حواله میخواهد. حواله از همان بچ کم میکند و موجودی پای کار بالا میرود، مرکزی پایین. اگر از نقطه سفارش بگذرد، خرید همان بعدازظهر ردیف را میبیند و سفارش را از روی کارت میسازد.
آخر هفته شمارش فقط ردیفهای اختلاف را جلو میآورد. حسابدار سند اصلاح را با دلیل میبیند. مدیر لازم نیست بین دفتر مرکزی و دفتر سرپرست تصمیم بگیرد کدام عدد راست است.
کسری بلبرینگ قبل از توقف خط دیده شد. خرید از گزارش کار میکند و سرپرست شیفت دیگر پیک خرید نیست. شمارش دستی از جریان روز خارج شد و برای کنترل ماهانه ماند.
موجودی قابل اتکا شد، چون انبار مرکزی، پای کار و حسابداری یک کارت را نشان میدهند. مرجوعی هم بچ دارد و میشود گفت این قطعه از کدام محموله آمده.